حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
388
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
بابت اجاره و چه از بابت فروش زودتر بفرستيد . اين فرامين تماما در سنهء ماضيه به صحه مبارك رسيده است . و الله بالله ، به مرگ خودت هرگاه نرسد ، تمام وجه قيمت را بايد من از كيسه ضرر كنم و همچنين هرگاه تا آخر سال نرسد ، نه من فرصت وصول تنخواه آن را دارم و نه حالت و دماغ اعتناى به اين كارها . من وقتى كه در خمسه بودم ، قريب به 100 فرمان فروش خالصه فرستادم . با وجودى كه ملك خمسه در حساب ، وسط معمولهء ايران است ، به فاصلهء سه ماه طول نكشيد بدون معطلى و ايراد همه مهر شد ، سهل است ، به ثبت دفتر هم رسيد و وجه تقديم آن را گرفتم . املاك عربستان كه ده فرسخ در ده فرسخ او را كسى به يك ماديان نمىخرد ، وادى غير ذىزرع بلاسكنه ، چه واقع شده است كه 18 ماه تمام است پنج فرمانش نرسيده است . هرگز به خيال احدى نمىرسيد كه ملك عربستان خريد و فروش شود . به خدا قسم هرگاه دماغ من از اين فقرات نسوخته بود و مردم سر نخورده بودند ، حالا اقلا خمس عربستان يا فروخته شده بود يا اجارهء ده ساله و بيست ساله داده بودم . بهعلاوه ، بر منفعت عاجل فورى دولت ، اسبابى براى آبادى مملكت بهتر از اين فقره نبود . چه فايده كه حضرت اشرف وقت و فراغت استماع اين مطالب و دقايق و نكات را ندارد . حالا كه من از صرافت كليهء اين كار و خدمت افتادهام ، اقلا آنقدرى كه اقدام كردهام به انجام برسانيد . پيوست اول در عريضجات سابق بناى نازككارى با سليقهء بسيار خوب خواسته بودم . جواب مرقوم شده بود ، قدغن كرديم بفرستند . نمىدانم صحت دارد يا نه . هرگاه صحت دارد ، معلوم است كه به جناب مستوفى فرمودهاند . در اين صورت ، هرگاه مأمورى را كه خواسته بودم بفرستيد كه بناها را از من تحويل بگيرد و بعد از اين هم مباشر كليهء بنائىهاى دولت باشد ، روانه فرمودهاند ، ديگر لازم نيست كه بناى بيچارهء من به اطمينان و قول و نوشتهء من اين راه دور و دراز پرخوف و خطير را طى كند . آن مأمورى كه مىآيد ، خود داند . و هرگاه خداى نخواسته قبول نشده است ، من بايد مبتلاى بنائى باشم . البته بفرستيد ، ولى بناى قابل باشد . مىدانيد چه اسباب زحمت و خرجى از كاشىساز و نجار و سنگتراش و آهنگر براى خودم از نادانى فراهم آوردم . خداوند آسان كند . امسال كه از كيسهء خودم قريب 3000 تومان در قلعهء سلاسل بنائى كردم كه هيچ آدم سفيهى چنين كارى نكرده است . قرار دنيا اين است ؛ كسى كه دعوى عقل و كفايت مىكند ، يك وقتى مرتكب كارى مىشود كه تمام عقلاى دنيا او را تحميق و تكذيب كنند . از جناب بنان الملك خبرى ندارم كجا هستند ، در چه كار مشغول است ، دليل آنكه از حال خودش به من اطلاع نمىدهد چه چيز است . اين دوستان و رفقاى من ، همه اين حالت را دارند كه اگر من سبقت در پرسش احوال آنها نكنم ، ابدا از طرف آنها اظهار حيات نمىشود . بر پدر فرنگىها لعنت كه اين قانون را در ايران جارى كردند